اندر داستان های BRT سواری در ایران

هه هه شاید از خودتان بپرسید مگر BRT سوار شدن هم قانون دارد ؟

دقیقا همین شماهایی که این سوال را از خودتان می پرسید٬ مسبب مشکلات هرروزه شهروندان در صفوف BRT هستید !!! بله شما همین خود شما !!!

عجیب است ما ایرانیانی که ادعا داریم جزو متمدن های این کره خاکی هستیم و به خیال خودمان آوازه مان گوش همه را پر کرده است هنوز نمی توانیم در BRT مراعات یکدیگر بکنیم چگونه می توانیم به گونه ای پز بدهیم که خشتک همه پاره شود ؟

می خواهم مواردی را در هر روزه در اتوبوس های BRT به شخصه با آن مواجه هستم برایتان یک و یک و مو به مو شحر دهم ( بله درست خواندید شحر نسخه تاکیدی شرح است)

اولین موردی که هر روزه توجه مرا جلب می کند که واقعا برایم خنده دار نیز هست این است که بچه های دبستانی بهتر می تونند صف وایستدند تا آدم بزرگ ها …

هیچ وقت نتوانستم لذت اول صف بودن در BRT را تجربه کنم چون هر موقع که می بینیم دیگه من اولین نفر در درگاهی قسمتی هستم که می شود از آن وارد اتوبوس شد وانگهی خداوند یکی از شهروندان عزیز و محترم را به گونه ای کنار من قرار می دهد که شاید برای چند لحظه نیز شک کنم که آیا من درست وایستادم یا اون ؟؟؟

برای همین رفتم راجع به صف تحقیق کردم و نتایج آن نیز به شرح زیر است :

صف به یک مجموعه خطی (توجه نمایید – خطی) منظم از اشخاص یا اشیا گفته می شود که در جهتی خاص (لطفا توجه نمایید – جهتی خاص) ردیف گشته اند.

حالا من واقعا نمیدونم اگر قراره برای BRT صف ببندیم چرا نمی بندیم ؟

شاید به اندازه موهای سرم اتفاق افتاده که در صف بی آر تی منتظرم یهو می بینم که شخص یا اشخاصی بدون حتی نگاه کردن به دیگران و خیلی عادی از کنار ما عبور می کنند و به گونه در درگاهی اتوبوس وایمیستند و منتظر می مانند و به گونه ای خود را سرگرم گوشی و گوش و چشم و دماغ و محتویات شرتشان می کنند که آدم خجالت زده می شود و هی دوست دارد برود از آن والا مقامان بپرسد : آیا واقعا مارا ندیده اید ؟ آیا ما کرفس بودیم که شما سروران اینگونه و چنین شتابان به اول صف نقل مکان کردید ؟ آیا واقعا خجالت نمی کشید ؟ چگونه رویتان می شود این همه بندگان خدا که شاید توی سرما و گرما برای آمدن اتوبوس صف کشیده اند را نادیده بگیرید و بروید آن جلو بایستید ؟

البته بنده چندین و چند بار تذکر داده ام و خیلی جالب است که همیشه یک جواب شنیدم :

اااا آقا ببخشید توروخدا من فکر کردم اول صف از اون وره !!! جالبه کی و چطوری این انسان ها تونستند جواباشون رو با هم هماهمنگ کنند …

یه چند موردی هم بود که فرد خاطی پررو در آمد و گفت اصلا به تو چه ؟

راست هم می گفت. به من چه که بخواهم فرد احمقی مثل اون را اصلاح کنم؟ مگر به بقیه ربطی دارد که به من نیز ربطی داشته باشد؟

حتی در یک مورد هم با یکی از آنها دعوایم شد و جالب است که اکثر قریب به اتفاق حضار در صف به حمایت از او پرداختند و می گفتند : تو کوتاه بیا اونم پیره مرده نمینونه ته صف وایسته !!!

خب اگر آدما بخوان بر اساس شرایط جسمانی شون این قوانین ساده رو زیر پا بگذارند که دیگه تو موارد دیگه هم باید شاهد این تخطی ها نیز باشیم.

مثلا بریم تو صف نونوایی و بریم اول صف وایستیم بگیم آقایون خانوما ببخشید من گشنه ترم.

یا بریم تو صف دندون پزشکی بگیم لطفا بزارید من دکتر و رو ببینم من دندونم بیشتر از شما ها درد می کنه.

نمیدونم تو صف مرگ هم آدما از این بی قانونی ها می کنند و برای جلوتر وایستادن شتابانند یا نه ؟

خلاصه از بحث صف نگذریم٬ بنده حقیر طی تحقیقات فوق علمی در مورد صف اتوبوس دریافتم که :

صف یک مجموعه خطی از انسان هاست که در جهت حرکت وسیله نقلیه تشکیل می شود.

مثلا اگر شما در ایستگاه اتوبوس به سمت شمال ایستاده اید می بایست صف را از سمت جنوب به شمال ببندید !!!

جالبه نه ؟ یخورده بهش فکر کنیم !!!

مورد دیگه اینه که اگر مثلا بخواهیم در این جور موارد خیلی خارجی و قانونمند عمل کنیم می بینیم که عملا داره سرمون کلاه می ره چون اگر واقعا بخوایم در این گونه صفوف دل رحمی به خرج بدیم یهو به خودمون میام و میبینیم که ۱۰ تا اتوبوس و رفته و ما سوار نشدیم. خب چاره چیه ؟

چاره اینه که خودمون عمل کنیم و با زبان صلح نیز به دیگران تذکر بدیم. اگر می خوایم واقعا چیزی رو بسازیم و فرهنگی رو جا بندازیم باید اول از خودمون شروع کنیم تا دیگران ببینند و بعد با زبان خوش اونها رو آگاه کنیم و بعد می بینیم که همون آدما علاوه بر اینکه خوشون قانومند شدن و تو صف وایستادن از اون به بعد خودشون نیز به دیگران تذکر می دند.

نتیجه : تو صف وایستیم – دیگران رو با زبان خوش تشویق کنیم که صف رو رعایت کنند – اگر کسی تخطی کرد یا خودشو زد به اون راه بهش تذکر بدیم و در هیچ حالی عصبانی نشیم.

مورد دیگه در اندر احوالات اتوبوس سواری اینه که شاهد فشار های ۳۶۰ درجه در هنگام سوار شدن هستیم.

یه مساله خیلی ساده وجود داره که نشون میده هول دادن و تجمع و کردن و عجله کردن اصلا در صفوف بی آر تی جواب نمیده جز اینکه خودمون رو اذیت می کنیم و حق دیگران رو ضایع می کنیم هیچ چیز دیگه ای برامون نداره.

مثلا به خیال خودمون اگه هول بدیم تو اتوبوس جای بیشتری باز میشه ؟؟؟

یا مثلا اگر هول بدیم میتونیم زودتر سوار شیم ؟؟؟

یا اگر هول بدیم دلمون خنک میشه ؟؟؟

خب آقاجون من به هر حال اگر اتوبوس جا داشته باشه که همه افراد حاضر در صف می تونند منظم و بدون جنگ اعصاب سوار اون بشند و اگر هم جا نداشته باشه باید منتظر اتوبوس بعدی باشیم پس دلیل این همه فشار چیه؟

چرا اول از همه به خودمون و بدنمون احترام نمی ذاریم و بعد هم به دیگر همشهریانمان ؟

با هول دادن چه چیزی نصیب مان می شود که اگر ندهیم نمی شود ؟

نتیجه‌ : اگر همه در صف وایستند و در هنگام ایستادن اتوبوس مطابق نوبت شان در صف سوار یا پیاده شوند علاوه بر این که جنگ اعصاب کمتری دارند٬ فشار های الکی هم به جسم و روحشون وارد نکردند.

مورد آخری که می خوام باهاتون مطرح کنم نحوه ایستادن بعضی ها (بعضی ها٬ خودتو نگاه نکن) در اتوبوسه مخصوصا وقتی که اتوبوس شلوغ میشه …

بعضی ها خیلی جالبند مثلا این آدم های جالب این طوری اند که وقتی می بینند اتوبوس شلوغ می شه فرصت رو مناسب می بینند که خوشون رو ول کنند (خیر سرشون داخل شون رو ول می کنند هم خارج شون رو)

شاید در هفته چندبار اتفاق بیافته که طرف رو دیدم سنگینی خودش رو انداخته رو من بهش میگم آقا دستت رو یه جا بگیر می گه شلوغه نمی تونم بعد از اون طرف می بینم که در همون شلوغی مصره که با موبایلش هم کار کنه در نتیجه می بینیم که علاوه بر اینکه دستش رو جایی نگرفته و سنگینی جسم بی مصرفش بر دوش دیگرانه، آرنجش هم به خاطر اینکه باید خیر سرش دست به موبایل باشه تو کبد و کلیه و من و بقیه است.

به مساله دیگه که وجود داره گاها (البته نه همیشه) می بینیم که وسط اتوبوس خالیه ولی هر کسی سوار میشه هون دم در وایمیسته. باباجان مگه خیرات میدن که همون جا وایمیستی ؟؟؟ بهشون هم حرف بزنی میگه میخوام ایستگاه بعدی پیاده شم. خب اگر ۵ نفر آدم هم بخوان ایستگاه بعدی پیاده شن و همون دم در خودشون رو میخ کنن که دیگه بقیه نمینونن سوار شن.

در نتیجه تو اتوبوس بدونیم که تنها ما نیستیم که حق داریم راحت وایستیم یا بیشنیم – دیگران نیز این حق رو دارند پس اگر شرایط مهیا نیست تا همه بتونند رو صندلی بشینند باید مراعات همدیگه رو بکنیم چون به اصطلاح هممون سوار یه قطاریم

در آخر می خوام یه نکته ای رو یادآور بشم – اگر می خوایم تا شاهد تغییراتی در جامعه باشیم اول می بایست از خودمان شروع کنیم. هیچ اشکالی ندارد دیگران رعایت بکنند یا نکنند. مهم این است ما خودمان حرکت کنیم و دیگران را نیز تشویق کنیم. هیچ چیزی یک شبه درست نشده و هیچ چیزی نیز یک شبه از دست نرفته. اگر می بینیم که امروزه این شکلی سوار اتوبوس میشیم همش حاصل اینه که کسی بهمون یاد نداده یا از رو دست کسی ندیدیم تا یاد بگیریم.

اول دیدیم آدما همه اینجوری سوار میشن ما هم همون راهو داریم ادامه می دیم. ولی این درست نیست.

ما انسانیم. باید فکر کنیم …

 

اگر مطلبی رو در مورد بی آر تی سواری از قلم انداختم تو قسمت نظرات بگین.

5/5 (10 Reviews)

1 دیدگاه دربارهٔ «اندر داستان های BRT سواری در ایران»

  1. یه مورد دیگه شما بهش اشاره نکردید قسمت خانوماست که من فکر میکنم خانوما از آقایون بدترند.
    انگاری خانوما (البته نه همه شون) یه حرص خاصی دارند ، یه جورایی مشکل دارند، کلی عقده دارند. یه روزی سوار یه اتوبوس شده بودم که یه خانوم چادری سوار شد، اتوبوس شلوغ بود و اون خانوم هی پاشو میزاشت روی پای من، یه جوری دستش رو به میله ها میگرفت که موهای من کشیده می شد یا هی به کمر من فشار میاورد ، ازش پرسیدم خانوم مشکلت‌ چیه ، گفت من با امثال شما میمونا حرفی ندارم. خب اگر حرفی نداری چرا پس کرم میریزی؟

دیدگاهتان را بنویسید